داستان چیست و چرا مهم است؟
- عرفان مرزبان
- ادبیات داستانی

آن اوائل که شروع به نوشتن کرده بودم، نمیدانستم داستانها چقدر در زندگی مهم هستند. فکر میکردم داستان فقط یک روایت ویرایششده و ساختاریافته است که برای سرگرمی منتشر میشود. اما کمکم نظرم عوض شد. فهمیدم قصهها آنقدر مهماند که زندگی انسان بدون آنها غیرممکن است. فهمیدم بیشتر علوم، فرهنگها و ادیان، ریشه در داستان و داستانگویی دارند.

داستان چیست و از کجا میآید؟
داستان، روایتی از یک سفر است. در داستان، ما یک شخصیت یا مجموعهای از شخصیتها را در یک سفر دنبال میکنیم. سفری که میتواند ذهنی یا فیزیکی باشد. وقتی داستانی را میخوانیم یا میشنویم، در تجربه و حسوحال آمیخته با آن سهیم میشویم.
بنابراین هر داستان، باید تجربه و حس خاصی با خود داشته باشد.
صرف نظر از اینکه داستان در چه بستری روایت میشود، هر قصهای میتواند وسیلهای برای انتقال اطلاعات، تجربه، نگرش یا دیدگاه باشد. ما هر روز داستان میگوییم؛ البته بیشتر برای خودمان. ما برای خودمان داستان میگوییم تا نکتهای را یادآور شویم، آیندهای را تصور کنیم، به خودمان سرکوفت بزنیم یا خودمان را دلداری دهیم.
ذهن ما همۀ کارهایش را در قالب داستان انجام میدهد.
درون همۀ ما یک سیستم پیچیدۀ داستانسرایی وجود دارد که فعال، غنی از محتوا و بسیار هنرمند است. این سیستم به اعتقاد من برای سلامت و بقای انسان کاملاً ضروری است. بنابراین برای داستان شنیدن لازم نیست حتماً برویم دوتا خیابان بالاتر و یک کتاب ۲۰۰ صفحهای بخریم. بهترین و پیچیدهترین داستانهای جهان درون ذهن خودمان جای دارند. اولین داستانسرا خودمان و اولین شنونده هم خودمان هستیم.

داستانها چطور شکل میگیرند؟
معمولاً داستان مجموعهای از رویدادهاست که نویسنده آنها را خلق میکند یا به یاد میآورد یا تصور میکند و سپس در یک بستر مشخص برای مخاطبش روایت میکند. پاسخ به این سوال که داستان چرا به وجود میآید، تا حدود زیادی به داستانسرا یا نویسنده بستگی دارد.
شاید داستان میسازیم، چون نیاز داریم چیزی یاد بگیریم یا به یک سوال پاسخ دهیم. شاید این شنوندۀ درون ما باشد که داستان طلب میکند و گوینده درون ما هم در جواب برایش داستان میسراید. شنونده و گویندۀ درون ما بهترین رفیقهای هم هستند.
شاید خواستگاه داستان، انگیزۀ خلاقانهای باشد که به نویسنده گوشزد میکند باید برای تغذیۀ ذهنش داستان بنویسد. شاید داستان برای مراقبت، آرامش و محافظت از نویسنده باشد. یا شاید داستان ابزاری بسیار ضروری برای حفظ تعادل روان انسان است؛ درست مثل هوا، غذا، رابطۀ جنسی و خواب.
«الیور ساکس» نویسنده و عصبشناس معروف انگلیسی که با کتاب «مردی که همسرش را با کلاهش اشتباه میگرفت» به شهرت رسید، در این باره میگوید: «داستان یکی از قویترین ابزارهای درمانی موجود برای انسان است.»
داستان از ضروریات زندگی است…
ضروریات زندگی انگار از ما میگذرند. ما غذا، آب و هوا را وارد میکنیم، ذات آنها را جذب کرده و سپس رهایشان میکنیم. شاید در مورد داستان هم همینطور باشد. ما باید داستانها را از ناخودآگاهمان تحویل بگیریم، به آنها اجازه دهیم درون ما رشد کنند و بهتر شوند. بعد باید روی کاغذ رهایشان کنیم و با دیگران به اشتراک بگذاریم.
داستان که روی کاغذ میآید، مثل یک بذر رشد میکند و با خودش داستان میآورد. هر داستانی به داستانهای بیشتر تبدیل میشود، هر کلمه با خودش کلمهای به همراه دارد و کمکم کاغذ سفید پر میشود. نویسنده خالی میشود و زندگی در تعادل باقی میماند.
معمولاً این نگاه باعث میشود با احترام و تحسین بیشتری به داستانهایمان نگاه کنیم و احتمالاً داستانهای بهتری هم تعریف کنیم. هر داستانی که در ذهنمان میچرخد، تکهای از ماست هدیه به جهان. هر داستانی که در ذهنمان میچرخد، تلاشیست برای برقراری ارتباطی عمیقتر با دیگر ساکنان این کرۀ خاکی. بنابراین، خیلی خوب میشود اگر همۀ ما انسانها به داستانهایمان عشق بورزیم و البته، تعریفشان کنیم!

داستانها و شکلگیری علم و فرهنگ
خیلیها داستان را یکی از انواع (یا یکی از زیرمجموعههای) ادبیات میدانند؛ با این حال، به نظر من داستان فراتر از این حرفهاست. داستان اساس خلاقیت و تقریباً بخشی از هر کاری است که انجام میدهیم. داستان خیلی راحت از اینجا به آنجا میخزد و به روشهای مختلف به اشتراک گذاشته میشوند. از گپوگفتهای سر کوچه، به مقالات دانشگاهی و روزنامه و کتابها میخزد. بعد سر و کلهاش در تلویزیون، سینما، رادیو، تئاتر، نقاشی و موسیقی پیدا میشود.
داستانها، به هر شکلی که روایت شدهاند، برای هزاران سال است که بخشی از فرهنگ و جامعه بشری محسوب میشوند. احتمالاً از زمانی که انسان وجود داشته، داستان هم نفس میکشیده.
هر فرهنگ، مذهب و قومی هزاران قصه در دلش دارد. مطمئناً هر دانشمند، فیلسوف و هنرمند بزرگ، قبل از اینکه از جایش بلند شود و اثر فاخرش را خلق کند، با خودش گفته: «خب، اگر این آن شود، فلان هم فلان میشود و در نهایت آن اتفاق میافتد. بهبه! چقدر جالب شد. بروم انجامش دهم!»

انواع و اقسام داستانها
هر ادیب، روانشناس یا فیلسوف، در جواب این سوال که داستان چیست و چه انواعی دارد، نظر خودش را دارد. آنچه من در این مقاله میآورم، در بیشتر کتابهای ادبی گفته شده و به نظرم تقسیمبندی خوبی است. شاید خیلی تخصصی نباشد؛ اما دست کم برای آشنایی اولیه خوب است. داستان را در وهلۀ اول میتوان به دو نوع اصلی تقسیم کرد:
- داستانی یا تخیلی (Fiction)
- غیرداستانی یا واقعی (NonFiction)
در درون هر یک از این دستهها، دهها و دهها نوع داستان و ژانر وجود دارد که هر کدام از نظر موضوع، نوع ارائه (شفاهی، نوشتاری، اجرا)، سبک روایت و… امکانات زیادی دارند.
داستانهای تخیلی یا فیکشن
داستانهای تخیلی بر اساس رویدادهای ساختگی یا تخیلی روایت شدهاند. داستانهای تخیلی یا فیکشن را نمیتوان به چند نوع خاص محدود کرد، با این حال، انواع اصلی فیکشن عبارتاند از:
- افسانههای پریان (Fairy Tales)
- فرهنگ عامه (Folklore)
- اسطورهشناسی (Mythology)
- افسانهها (Legends)
- حماسهها (Epics)
- درام (Dramas)
- داستانهای ماجراجویانه (Adventure Stories)
- افسانه تاریخی (Historical Fiction)
- فانتزی (Fantasy)
- علمیتخیلی (Science-Fiction)
- داستانهای عاشقانه (Love Stories)
- داستانهای ترسناک (Horror Stories)
- داستانهای ارواح (Ghost Stories)
- داستانهای زمان خواب (Bedtime Stories)
ادبیات غیرداستانی یا نانفیکشن
ادبیات غیرداستانی که در کشور ما به اشتباه «ناداستان» نامیده میشود، میتواند روایتگر هر نوع رویداد یا تجربۀ واقعی باشد. اگر بخواهیم به مهمترین انواع ادبیات غیرداستانی اشاره کنیم، باید موارد زیر را نام ببریم:
- رویدادهای تاریخی (Historical Events)
- اخبار و رویدادهای جاری (News And Current Events)
- بیوگرافی و زندگینامه (Biographies And Autobiographies)
- خاطرات و تجربیات (Memories And Experiences)
- تاریخ فرهنگی (Cultural History)
- جنایت و عدالت (Crime And Justice)
- علمی (Science)
- عاشقانه (Love)
- خانوادگی (Family)
- داستانهای سفر (Travel Stories)
- داستانهای بازماندگان (Survivor Stories)
- داستانهای جنگ (War Stories)
سخن آخر
داستانها همیشه بودهاند و همیشه خواهند بود. نحوه برداشت ما از زندگی، جهان، گذشته و آینده، تا حدود زیادی به داستان پیوند خورده است. اصلاً خودِ زندگی یک داستان است. پس قصهگویی فقط سرگرمی نیست و یک بخش اساسی از هویت انسان را تشکیل میدهد. داستانها به ما کمک میکنند اطلاعات مختلف را هضم کرده و اطرافیانمان را درک کنیم. وقتی داستانی را با مخاطب به اشتراک میگذاریم، یک ارتباط انسانی بسیار قوی ایجاد میکنیم. ارتباطی که به ما انسانها یادآوری میکند بخشی از مجموعهای بسیار بزرگتر و عجیبتر از خودمان هستیم.

عالی بود☘️
زیبا گفتید
جالب بود به خصوص قسمت شباهتش به غذا و هوا و رشد داستان تو وجود انسان .
من همیشه با داستان سفر میکنم به سرزمینهای دور میروم با طبل حلبی گونتر گراس نیمی از آلمان و لهستان را بمدت ۴۰ یا ۵۰ سال گشتم همه جا را هم خوب دیدم از رودخانه ها کشتیهای باربری در لهستان و اوکراین تا شهرهای آلمان و وقایع جنگ جهانی دوم گاهی با تمام جزئیات خانه ها محل آشپزخانه زیر زمین اتاق زیر شیروانی و همه جای خانه را بازدید کردم و همینطور هر داستان دیگر