نگاهی به رمان «دکتر پویان» نوشتۀ «میم دال»
چکیده
رمان «دکتر پویان» نوشتۀ «میم دال» را میتوان از جمله آثار شاخص ادبیات روشنفکری معاصر دانست که در مرز میان فلسفه، روانکاوی و جامعهشناسی حرکت میکند. این اثر با زبانی پرکشش و روایتی ذهنی، ذهن آشفتۀ یک استاد دانشگاه را روایت میکند که در میان هذیان دانایی و آگاهیِ دردناک، از عقل و واقعیت فاصله میگیرد. هدف این نوشتار بررسی سه محور اصلی است: نخست، تحلیل زبان و فرم بهعنوان بازتاب فروپاشی ذهنی راوی؛ دوم، تبیین شخصیت دکتر پویان در پیوند با مفهوم «جنون دانایی»؛ و سوم، تحلیل جامعهشناختی اثر و نقد روشنفکری ایرانی. این نوشتار میکوشد نشان دهد چگونه در این رمان، دانایی به سرچشمۀ جنون بدل میشود و زبان، بهجای ابزار بیان، به آینۀ فروپاشی معنا بدل میگردد.
مقدمه
بهنظر نگارندۀ این نوشتار، رمان «دکتر پویان» نوشتۀ «میم دال»، یکی از پیچیدهترین تجربههای روایی در ادبیات روشنفکری ایران است؛ متنی که از سطح روایت فردی فراتر میرود و به تأملی فلسفی و جامعهشناختی دربارۀ وضعیت روشنفکری و زبان در جامعۀ ایران امروز بدل میشود. نویسنده در این اثر، ذهن یک استاد جامعهشناسی را به صحنۀ گفتوگو در میانۀ عقل و جنون بدل میکند؛ ذهنی که از فرط دانایی، از خود و از جهان بریده است.
در بستر تاریخی، «دکتر پویان» پس از دهههایی نوشته شده که روشنفکری ایرانی از ایدئولوژیهای نجاتبخش فاصله گرفته و با بحران مشروعیت روبهرو است. اگر روشنفکر دهۀ ۱۳۴۰ در آثار آلاحمد، نماد اعتراض و بیداری بود، روشنفکر قرن جدید در دکتر پویان، انسانی است مأیوس، گوشهگیر و گرفتار در بازیهای زبانی و دانشگاهی. او میداند، اما داناییاش دیگر قدرت تغییر ندارد.
این رمان را میتوان در امتداد دو سنت دانست: نخست، سنت رمان روانکاوانه و ذهنمحور در ادبیات مدرن اروپا (از داستایوفسکی تا بکت) و دوم، جریان روشنفکری در ادبیات معاصر ایران (از هدایت تا گلشیری). اما ویژگی منحصربهفرد اثر در پیوند دادن این دو است: بحران ذهنی فردی درون جامعهای با ساختاری معیوب.
در اینجا از دیدگاه نظری، در سه چارچوب میتوان این رمان را تحلیلی کارآمد کرد:
۱. روانکاوی اگزیستانسیالیستی:
بر اساس اندیشۀ نیچه و کامو، آگاهی بیش از حد به پوچی جهان، انسان را به جنون نزدیک میکند. دکتر پویان نیز گرفتار همین آگاهیِ ویرانگر است؛ او همهچیز را میفهمد، اما نمیتواند معنا بیابد. و داناییاش، بر شانههای نحیف روشنفکریاش سنگینی میکند.
۲. نظریهی قدرت و دانش فوکو:
فوکو دانایی را نه نیروی رهایی، بلکه شکلی از قدرت میدانست که انسان را در شبکهای از گفتمانها به بند میکشد. در رمان، دانشگاه و زبان علمی، همان شبکۀ قدرتاند که پویان را در خود اسیر کردهاند. او از این نظام انتقاد میکند، اما از آن جدا نمیشود؛ زیرا خود بخشی از گفتمان علم است.
۳. نظریهی میدان فرهنگی بوردیو:
بوردیو نشان میدهد چگونه «سرمایۀ نمادین» در عرصۀ فرهنگ و علم، جایگزین ارزشهای واقعی میشود. در «دکتر پویان»، نهاد دانشگاه به صحنهای از رقابت برای کسب اعتبار نمادین بدل شده است؛ جایی که استادان نه برای اندیشه، بلکه برای قدرت سخن میگویند.
در این سه چشمانداز نظری، رمان بهمانند متنی دیده میشود که بحران مدرنیتۀ ایرانی را در گسترههای گوناگون بازتاب میدهد:
– در سطح زبانی، فروپاشی ساختار و معنا
– در سطح شخصیتی، گسست میان دانایی و زندگی
– و در سطح اجتماعی، تباهی نهاد علم و اخلاق
بنابراین، «دکتر پویان» تنها داستان سقوط یک انسان نیست، بلکه نمایی است از جامعهای که در آن، واژهها از معنا تهی شدهاند و عقلانیت به ابزار قدرت بدل شده است. در این جهان، همانگونه که راوی میگوید:
«دانشگاه پر از صداست، اما هیچ صدایی اندیشیدن نیست.»
چنین جملاتی نشان میدهد که نویسنده، بحران روشنفکری را نه در سطح فردی، بلکه در بطن ساختار اجتماعی و زبانی ایران جستوجو میکند.
در ادامۀ مقاله، نخست به تحلیل زبان و سبک روایی اثر خواهیم پرداخت، سپس شخصیت دکتر پویان و مفهوم «جنون دانایی» را بررسی میکنیم و در نهایت، به خوانش جامعهشناختی و تطبیق اثر با سنت روشنفکری در ادبیات معاصر ایران میرسیم.
۱-تحلیل فرم و زبان روایت در کتاب “دکتر پویان”
در کتاب «دکتر پویان»، زبان نه ابزار بیان، بلکه خود «موضوع روایت» یا «محور معنایی» اصلی رمان است. نویسنده از همان آغاز، واژه را در موقعیت بحرانی قرار میدهد؛ گویی زبان، دیگر توان بازنمایی جهان را ندارد و به موجودی زنده و گاه تهدیدگر بدل میشود. نثر اثر آگاهانه در مرز بین فصاحت و آشفتگی حرکت میکند و این آشفتگی بازتابی است از ذهن راوی که در مرز جنون و آگاهی به سر میبرد.
– «روایت اولشخص ذهنی و سیلان ذهنی»
زاویۀ دید اثر اولشخص است، اما نه از نوع کلاسیکِ «خاطرهنویسی» یا «اعتراف»، بلکه نوعی جریان سیال ذهن (Stream of Consciousness) که در آن، افکار و تداعیهای راوی بدون «نظم منطقی بیرونی» جاری میشوند. جملات بلند، پر از مکث و پرانتز و جملههای ناتمام، ساختار ذهنی پویان را بازتاب میدهد.
برای نمونه در بخشی از رمان میخوانیم:
«باز هم نوشتم، شاید این بار جمله تمام شود، شاید واژهای پیدا شود که معنای من باشد، اما هیچ واژهای نیست؛ واژهها خودشان دیوانهاند.»
در اینجا جمله از درون میشکند؛ نویسنده از نحو بهعنوان ابزاری برای نمایش فروپاشی ذهنی استفاده میکند. در این نوع نوشتار، روایت بیرونی عملاً وجود ندارد و همهچیز در ذهن راوی شکل میگیرد.
– «چندلایگی زبانی و تضاد گفتاری»
یکی از ویژگیهای برجستۀ زبان در این رمان، چندلایگی و نوسان میان زبانهای گوناگون است: زبان فلسفی و دانشگاهی، زبان عامیانه و گفتاری، زبان طنز و هذیان. نویسنده با ترکیب این سطوح، تضاد میان ظاهر فرهیختگی و باطن عوام راوی را نشان میدهد.
در گفتارهای او، واژههای تخصصی مانند «ساختار اجتماعی»، «نظام نمادین» یا «اخلاق گفتمانی» در کنار اصطلاحات عامیانه و گاه رکیک قرار میگیرند. این برخورد زبانی نوعی «پستمدرنیسم زبانی» است؛ شکستن مرز میان شایسته و برتر (والا) با و پست و بیارزش (مبتذل)، خرد و دانش (عقل) با دیوانگی (جنون).
چنین زبانی یادآور زبان «بوف کور» صادق هدایت است، اما در دکتر پویان کارکردی جامعهشناختی نیز مییابد: نشان دادن تضاد میان گفتار رسمی روشنفکر و زیست واقعی او. زبان راوی خود بازتاب بحران روشنفکری است؛ زبانی پر از تظاهر به عقلانیت، اما از درون تهی و شکننده.
– «ریتم و موسیقی نثر»
نویسنده در ساخت جملهها به ریتم و آهنگ خاصی دست یافته است؛ ریتمی که با تکرار و واجآرایی شکل میگیرد و گاه حالت وسواس دارد. برای نمونه، در توصیف رابطۀ پویان با واژهها میگوید:
«واژهها میآیند، میروند، میلغزند، میچرخند، مثل حشرهها بر پوست مغزم.»
تکرار فعلها و واجها («می…، می…») حالتی خلسهآور و بیمارگونه مییابد. زبان در اینجا موسیقایی است، اما موسیقیِ اضطراب.
– «ساختار دَوَرانی و روایت خودبازتاب»
رمان ساختار خطی ندارد؛ روایت بر اساس بازگشتهای ذهنی و تکرار موتیفها پیش میرود. عبارتهایی چون «صلاح تو را میخواهم»، «گرگزادگی»، «سگ گله»، «کت خاکستری» و «پشهها» همچون نقاط چرخش در ذهن پویان عمل میکنند. هر بار که یکی از این موتیفها تکرار میشود، لایهای تازه از ذهن یا حافظۀ راوی آشکار میگردد.
این شگرد، نوعی روایت «خودبازتاب» است: متن پیوسته به خودش ارجاع میدهد و نوشتن در آن، به فرایندی وسواسی بدل میگردد.
در یکی از تکگوییها، پویان رو به خود میگوید:
«مینویسی تا معنا بسازی، اما هرچه مینویسی، معنا از تو میگریزد. نوشتن یعنی شکست مکرر در یافتن معنا.»
در این جمله، آگاهی از بیمعناییِ نوشتن، خود به سوژۀ نوشتار بدل میشود. این همان ویژگیای است که بارت از آن به عنوان «نوشتنِ آگاه به خود» یاد میکند؛ متنی که از فرایند خلق خود سخن میگوید.
– «طنز سیاه و لحن چندآوایی»
لحن در رمان دکتر پویان میان جدیت فلسفی و طنز سیاه در نوسان است. راوی با زبانی پرطمطراق و متکلف دربارۀ فساد دانشگاهی یا ریاکاری اخلاقی سخن میگوید، اما همزمان در دل جملاتش، خود را به سخره میگیرد.
او بارها از روشنفکرانی میگوید که «برای گرفتن گرنت، مقاله مینویسند» یا «از نظریه برای توجیه تنبلی خود بهره میبرند». اما در نهایت، همین نقدها به خودش بازمیگردد؛ زیرا او نیز گرفتار همان وضعیت است.
این طنز تلخ، لحن غالب اثر است و همینجاست که از آن چندآوایی میسازد. خواننده هرگز مطمئن نیست که راوی در حال جدی گفتن است یا تمسخر. در روایتی که همزمان عقل و جنون را در خود دارد؛ همان وضعیتی که نیچه از آن با تعبیر «دوگانگی دیونیزوسی و آپولونی» یاد میکرد.
– «زبان بهمثابه میدان قدرت»
از دیدگاه فوکویی، زبان همواره در پیوند با قدرت است. و در دکتر پویان هم، زبان دانشگاهی ابزاری است برای سلطه و حذف. پویان، در عین سودجویی از این زبان، از آن منزجر است. در گفتوگو با رئیس دانشکده میگوید:
«شما میخواهید من مثل بقیه بنویسم؛ با واژههای مطیع، با زبان بیخطر. ولی زبان بیخطر دیگر زبان نیست.»
در این جمله، تقابل میان «زبان مطیع» و «زبان خطرناک» به جوهرۀ فکری رمان بدل میشود. پویان میکوشد با شکستن قواعد نحوی و معنایی، از سلطۀ زبان قدرت بگریزد، اما در نهایت درمییابد که خود نیز درون همان ساختار گرفتار است.
تحلیل شخصیت “دکتر پویان” و مفهوم جنون دانایی
در قلب رمان دکتر پویان، شخصیتی قرار دارد که هم راوی است و هم موضوع روایت؛ انسانی که از فرط اندیشیدن به خود، در خلأ میان دانایی و زندگی معلق است. دکتر پویان، استاد جامعهشناسی و روشنفکری گوشهگیر است که جهان پیرامون خود را به دقت تحلیل میکند، اما در نهایت از هرگونه کنش درمیماند. او نمونۀ کامل روشنفکری است که در عصر پسامدرن ایرانی، از ایدئولوژیهای رهاییبخش تهی شده و در حصار زبان و آگاهی گرفتار شده است.
– «شخصیت در مرز عقل و جنون»
دکتر پویان در مرز باریکی میان سلامت عقل و فروپاشی روانی حرکت میکند. او بهشدت به عقل و منطق وفادار است و در عین حال از این دو میگریزد. در یکی از بخشهای رمان میگوید:
«همه چیز را میفهمم، حتی فهم خودم را. و این یعنی جنون.»
این جمله، بهگونهای فشرده جوهرۀ وجودی او را آشکار میکند: انسانی که از آگاهی رنج میبرد. آگاهی برای پویان نه موهبت بلکه عذاب است. به تعبیر نیچه، «وقتی چشم بیش از اندازه به حقیقت دوخته شود، میسوزد.» پویان نیز در آتش دانایی خود میسوزد.
او مدام میان دو قطب در حرکت است: «عقل» بهعنوان ابزار نظم و «جنون» بهعنوان میل رهایی. اما هیچکدام را بهطور کامل نمیپذیرد. از عقل بیزار است چون آن را در خدمت قدرت میبیند، و از جنون میترسد چون نشانۀ نابودی است. این دوگانگی او را در وضعیت تعلیق دائمی نگه میدارد.
– «دکتر پویان در برابر ساختار قدرت»
روابط دکتر پویان با دیگر شخصیتها هر یک بازتاب بخشی از بحران درونی اوست.
دکتر زربافت، رئیس دانشکده، نماد قدرت نهادی و عقل ابزاری است؛ کسی که با لحنی پدرانه و فریبنده به او میگوید: «صلاح تو را میخواهم دکتر!» اما پویان در دل پاسخ میدهد: «صلاح من یعنی سکوت؟ یعنی ندانستن؟»
این گفتوگو نه تنها تقابل دو شخصیت، بلکه رویارویی دو گفتمان است: گفتمان نظم و اطاعت کور در برابر گفتمان تفکر و عصیان. اما رمان نشان میدهد که پویان نیز از این ساختار رهایی ندارد. او با زبان همان نظام سخن میگوید و حتی در عصیان خود، باز هم درون همان گفتمان باقی میماند.
برادرش میثم نیز روی دیگر همین تضاد است. او انسانی است مادیگرا و کنشمحور که در دنیای واقعی زندگی میکند. پویان در برابر او احساس برتری میکند اما همزمان حسادت عمیقی نیز دارد. در گفتوگویی خیالی با میثم میگوید:
«تو خوشبختی چون نمیفهمی. دانستن زهر است، و من نوشیدهام.»
این تضاد میان پویان و میثم استعارهای از شکاف طبقاتی و فرهنگی جامعه است: روشنفکر دانا اما بیکنش، در برابر مردم بیاندیشه اما اهل زندگی.
– «جنون دانایی؛ دانستنِ بیزیستن»
«جنون دانایی» اصطلاحی است که بهخوبی وضعیت وجودی پویان را توضیح میدهد. او بیش از آن میداند که بتواند زیست کند. این نوع دانایی، دانایی بیبدن است؛ داناییای که از تجربه جدا افتاده است. پویان نظریهپرداز جامعه است، اما از مواجهۀ واقعی با انسانها میگریزد. عشق، اخلاق، دوستی و لذت برای او به مفاهیم انتزاعی تبدیل شدهاند.
در یکی از تکگوییهای درخشان رمان میگوید:
«ما همه در قفس واژهها میزییم. هرچه بیشتر بدانیم، میلههای قفس بیشتر میشود.»
این جمله یادآور نگاه فوکو به رابطۀ دانش و قدرت است. دانایی برای پویان شکلی از زندان است؛ زندانی که دیوارهایش از مفاهیم ساخته شدهاند. در نتیجه، جنون دانایی در این اثر به معنای دانستنِ بیش از ظرفیت زیستن است. او به قول کامو، با آگاهی از پوچی جهان، دیگر نمیتواند به زندگی تن دهد.
– «خودشیفتگی و خودویرانگری»
یکی از ویژگیهای روانی پویان، خودشیفتگی روشنفکرانه است. او خود را برتر از دیگران میبیند، اما در عین حال از این برتری احساس گناه میکند. میان غرور و خودتحقیر در نوسان است. این دوگانگی، موتور روانی جنون اوست.
پویان در جایی از رمان میگوید:
«من از همه بیزارم، چون همه شبیه مناند.»
این جمله بیانگر نوعی خودفریبی تراژیک است. او از جامعه میگریزد اما بازتاب آن در ذهنش زندگی میکند. روشنفکری او به خودویرانگری تبدیل میشود؛ همان روندی که در قهرمانان داستایوفسکی، مانند راوی «یادداشتهای زیرزمینی»، نیز دیده میشود.
– «دوگانگی میان نوشتن و زیستن»
پویان در سراسر رمان در حال نوشتن است. دفتر یادداشتش تنها پناهگاه اوست. اما نوشتن برایش نه راه رهایی بلکه شکل دیگری از زندان است. در یکی از بخشها میگوید:
«مینویسم تا زنده بمانم، اما هر واژهای که مینویسم، تکهای از زندگی را میکُشد.»
این دوگانگی (تضاد) میان نوشتن و زیستن، همان وضعیت روشنفکری است که از عمل جدا شده و در گفتار پناه گرفته است. نوشتن برای او نوعی اعتراف دائمی است، اما هیچ رهاییای در پی ندارد.
– «پویان بهمثابه آینهی روشنفکر ایرانی»
در سطح نمادین، دکتر پویان چهرهای جمعی است: آینهای از روشنفکری ایرانی که از مدرنیته، علم و فلسفه، تنها صورتش را گرفته است. او به مفاهیم جامعهشناسی و فلسفه تسلط دارد، اما از درون تهی است. همانگونه که در جایی میگوید:
«من از دانایی پرم، اما تهیام از معنا.»
این جمله بهدرستی وضعیت روشنفکری را خلاصه میکند که در جامعهای متناقض زندگی میکند؛ جامعهای که در آن علم به تشریفات، اخلاق به تظاهر و واژه به ابزار قدرت تبدیل شده است.
بنابراین، شخصیت پویان نه فقط فردی بیمار، بلکه استعارهای از وضعیت وخیم جمعی است. او همان روشنفکری است که در قرن بیستویکم ایرانی، میان شرق و غرب، سنت و مدرنیته، دانایی و زیستن، گرفتار آمده است.
۳-خوانش جامعهشناختی و نقد روشنفکری در رمان “دکتر پویان”
رمان *دکتر پویان* نه فقط بازنمایی ذهن فروپاشیدۀ یک روشنفکر، بلکه تصویری از جامعهای است که ساختارهای فرهنگی و علمیاش به مرحلۀ پوسیدگی رسیدهاند. نویسنده از خلال زبان و روان شخصیت اصلی، نظامهای قدرت را افشا میکند؛ دانشگاه، رسانه، نقد، و حتی خود زبان، در این اثر ابزار سلطهاند. در اینجا، دانش و عقلانیت دیگر نیروهای رهاییبخش نیستند، بلکه همچون زنجیرهایی پنهان بر دست و پای انسان عمل میکنند.
– «نهاد دانشگاه؛ از دانایی تا بوروکراسی»
یکی از اصلیترین صحنههای اجتماعی رمان، نهاد دانشگاه است؛ جایی که باید محل تولید دانش و آزاداندیشی باشد، اما در رمان به نهادی بوروکراتیک و فاسد تبدیل شده است. دکتر زربافت، رئیس دانشکده، نماد همین نظام است: انسانی ظاهرالصلاح، سیاستورز و فرصتطلب که با جملۀ تکراری «من صلاح تو را میخواهم، دکتر!» چهرۀ پدرسالارانۀ قدرت را نمایان میکند.
در یکی از صحنهها، پویان در اتاق خود نشسته و در ذهنش با رئیس سخن میگوید:
«صلاح من این است که ننویسم؟ که نفهمم؟ که مثل شما از واژهها برای پنهان کردن حقیقت استفاده کنم؟»
در این گفتوگو، دانشگاه نه مکانی برای روشنگری، بلکه کارخانهای برای بازتولید اطاعت است. استادان به جای نقد، در پی حفظ موقعیت خویشاند؛ دانشجویان به جای آموختن، در پی مدرک. چنین تصویری از دانشگاه، خواننده را به یاد نقد تند بوردیو از «سرمایۀ نمادین علم» میاندازد؛ جایی که دانایی به کالایی قابل معامله بدل میشود.
پویان در ظاهر با این سیستم میستیزد، اما رمان نشان میدهد که او نیز درون همان ساختار گرفتار است. زبان و تفکرش هنوز در چارچوب دانشگاهی عمل میکند. این تناقض، استعارهای از وضعیت روشنفکر ایرانی است که حتی در شورش خود، از سلطۀ گفتمان رسمی نمیگریزد.
– «روشنفکر بیعمل و جامعهی بیفکر»
یکی از بنمایههای اصلی رمان، شکاف میان روشنفکر و مردم است. پویان از جامعه بیزار است و خود را برتر از توده میداند. در عین حال، از همین انزوا رنج میبرد. در بخشی میگوید:
«مردم دنبال ناناند، من دنبال معنا. اما نان بیشتر دوام دارد تا معنا.»
این جمله تضاد میان روشنفکری انتزاعی و زندگی روزمره را آشکار میکند. پویان، دانای بیکنش است؛ در مقابل، مردم کنشگرای بیاندیشه. رمان در این رویارویی، هر دو سوی شکاف را نقد میکند: روشنفکری که از مردم جدا شده و مردمی که اندیشیدن را به حاشیه راندهاند.
در این معنا، دکتر پویان ادامۀ همان دغدغهای است که جلال آلاحمد در «در خدمت و خیانت روشنفکران» طرح کرد: روشنفکر ایرانی یا در خدمت قدرت است یا در انزوا، و در هر دو حالت، از جامعۀ واقعی فاصله دارد. پویان نیز دقیقاً در همین برزخ قرار دارد؛ از قدرت میگریزد اما با جامعه نیز پیوندی ندارد.
– «فسادِ نهادی و بحران اخلاقی»
جامعۀ پیرامون پویان بهشدت دچار بحران اخلاقی است. از روابط استاد و دانشجو گرفته تا مناسبات خانوادگی، همهچیز آلوده به دروغ و منفعتطلبی است. او در یادداشتهایش مینویسد:
«همه چیز بوی فساد میدهد؛ از کلاس درس تا خانهها، از واژه تا وجدان. انگار اخلاق هم مقالهای است که باید برای چاپ تنظیمش کرد.»
این نگاه تلخ، از سطح شخصی فراتر میرود و به نقد ساختاری میرسد. در جهان پویان، حتی اخلاق و حقیقت، کالاییاند که در نظام نمادین جامعه خرید و فروش میشوند.
نویسنده با زبانی کنایهآمیز نشان میدهد که چگونه ارزشهای فرهنگی به ظواهر بیمحتوا بدل شدهاند. در این فضا، جنون پویان نوعی واکنش است؛ واکنشی عصیانگر در برابر جهانی که دروغ را به پایه و هنجار و راستی را به نادانی بدل کرده است.
– «زبان رسمی بهمثابه ابزار قدرت»
یکی از برجستهترین جنبههای جامعهشناختی رمان، توجه به نقش زبان در بازتولید سلطه است. زبان رسمی دانشگاهی، زبانی «بیخطر» است؛ زبانی که میخواهد نظم را حفظ کند و از هر آشفتگی بپرهیزد. پویان اما این زبان را میشکند، واژهها را از جای خود میکَند و ساختار نحو را درهم میریزد.
او در گفتوگو با همکارش میگوید:
«زبان شما بیدندان است. گاز نمیگیرد، فقط میلیسد. زبان من باید زخم بزند.»
و این، خلاصهی رویکرد رادیکال نویسنده به زبان است. شکستن نحو، در واقع شکستن نظم قدرت است. از این دید، رمان را میتوان متنی ضدساختار دانست؛ نوعی مقاومت زبانی در برابر قدرت نمادین.
با این حال، همین زبان مقاومت نیز به بنبست میرسد. زیرا پویان میداند که حتی واژههایش نیز در چارچوب همان نظام، معنا گرفتهاند. به تعبیر فوکو، هیچ گفتاری بیرون از گفتمان وجود ندارد. از این رو، تلاش راوی برای رهایی از زبان رسمی، خود به شکلی دیگر از جنون تبدیل میشود.
– «تضاد طبقاتی و فروپاشی هویت اجتماعی»
در کنار نقد نهادهای فرهنگی، رمان به تضاد طبقاتی نیز اشاره دارد. رابطۀ پویان و برادرش میثم، نمونۀ روشنی از این تضاد است. میثم نمایندۀ طبقۀ متوسط شهری است که در پی رفاه و ثبات است؛ در حالی که پویان درگیر دغدغههای انتزاعی و فلسفی است. این تقابل، انعکاسی از شکاف میان نظریه و کنش، روشنفکری و زندگی روزمره است.
در گفتوگویی میان آن دو، میثم به برادرش میگوید:
«تو با کلمات زندگی میکنی، من با نان. ببین کداممان دوام میآوریم.»
و پویان پاسخ میدهد:
«تو زندهای، اما نمیدانی چرا؛ من میدانم، اما نمیتوانم زنده بمانم.»
این دوگانگی و تضاد، تراژدی وجودی روشنفکر ایرانی است که آگاهیاش او را از جامعه جدا کرده است.
– «جامعه بهمانند آینۀ ذهن»
در نهایت، «دکتر پویان» جامعه را نه از بیرون، بلکه از درون ذهن راوی به نمایش میگذارد. جامعه در این رمان نه مجموعهای از انسانها، بلکه شبکهای از گفتارها، روابط قدرت و ارزشهای واژگون است. از همین رو، مرز میان فروپاشی فردی و اجتماعی از میان میرود و جنون پویان، جنون جامعه است.
در پایان رمان، او در یادداشت آخرش مینویسد:
«شاید من دیوانهام، شاید هم دنیا. چه فرقی میکند، وقتی هر دو یک زبان داریم؟»
این جملۀ پایانی، عصارۀ دیدگاه جامعهشناختی نویسنده است. جنون دیگر ویژگی فردی نیست، بلکه نتیجۀ زیستن در جامعهای است که در آن، حقیقت و دروغ یک زبان یافتهاند.
نتیجهگیری تطبیقی و جایگاه رمان در ادبیات روشنفکری ایران
رمان «دکتر پویان» در امتداد سنتی نوشته شده که از «بوف کور» صادق هدایت آغاز میشود و تا آثار پسامدرن امروز ادامه دارد؛ سنتی که در آن، «خود» روشنفکر ایرانی در مرکز بحران معنا، زبان و هویت قرار میگیرد. اگر هدایت با ذهنی کابوسزده، زوال انسان ایرانی در آستانه مدرنیته را به رخ کشید، «میم دال» در «دکتر پویان» فروپاشی روشنفکری در دل مدرنیتۀ مصرفی و آکادمیک را نشان میدهد؛ روشنفکری که از دانایی خسته و از جهل بیزار است، اما در هیچکدام آرام نمیگیرد.
– «از بوف کور تا دکتر پویان: تحول روشنفکر دیوانه»
مقایسهی «دکتر پویان» با «بوف کور»، تفاوت زمانه و جهانبینی را آشکار میکند. راوی هدایت از «چیزی درونش» میگریزد و به وهم و مرگ پناه میبرد؛ در حالی که پویان در جهانی بیرونیتر گرفتار است؛ جهانی از دانشگاهها، مقالهها، جلسات علمی و واژههای بیجان.
راوی بوف کور در جستوجوی معنا در دل بیمعنایی است، اما پویان با آگاهی از بیمعنایی به زیستن ادامه میدهد. او نه بهطور کامل دیوانه است، نه کاملاً دانا؛ بلکه در مرز این دو، میان نظریه و زندگی، مدام در نوسان است. این نوسان، جوهرۀ روشنفکری معاصر است.
در «یادداشتهای زیرزمینی» داستایوفسکی هم، شخصیت اصلی، مردی است از فرط آگاهی و خودتحلیلگری فلج شده. «دکتر پویان» در راستای همین سنت روانکاوانه، چهرهای ایرانی از «انسان زیرزمینی» ارائه میدهد؛ انسانی که با داناییِ بیش از حد خود، همهچیز را فرو میپاشاند. از اخلاق تا عشق، از جامعه تا خویشتن. اما تفاوت مهم آن است که پویان در جامعهای زندگی میکند که دانش و عقلانیتش ظاهری و نمایشی است. او در برابر فرهنگی میایستد که در آن «فکر کردن» به شعار بدل شده است.
– «روشنفکری در عصر پساایدئولوژی»
در دوران مدرن اولیه، روشنفکر نقشی انقلابی داشت؛ صدای اعتراض، وجدان بیدار جامعه. اما در جهان امروز و در روایت دکتر پویان، روشنفکر دیگر دربردارندۀ حقیقت نیست، بلکه بخشی از نظام تولید معنا و قدرت است.
پویان درون همان سیستمی است که نقدش میکند؛ او علیه فساد دانشگاه سخن میگوید، اما از بودجۀ دانشگاه دستمزد میگیرد؛ علیه نظام «مقالهنویسی» مینویسد، اما خودش نیز مینویسد. این پارادوکس، نشان میدهد که روشنفکر امروز، نه بیرون از قدرت بلکه در دل آن زیست میکند.
از این دید، «دکتر پویان» را میتوان متنی پساایدئولوژیک دانست؛ متنی که به جای دعوت به انقلاب یا اصلاح، تنها وضعیت را تشریح میکند. تشریحی بیرحم، آگاهانه و گاه نومیدانه. در جهانی که همهچیز در سطح تصویر و زبان اتفاق میافتد، روشنفکر دیگر کنشگر نیست، بلکه تماشاگر فروپاشی خویش است.
– «زبان بهمانند تاریخ شکست»
در پایان رمان، وقتی پویان دیگر توان نوشتن ندارد و دفترش را میبندد، در واقع نماد پایان زبان روشنفکری را به نمایش میگذارد. نوشتن برای او دیگر ممکن نیست، زیرا واژهها اعتماد خود را از دست دادهاند. همانگونه که خودش میگوید:
«هرچه نوشتم، دیواری شد میان من و معنا. شاید سکوت، آخرین واژهی راستین باشد.»
در اینجا، نویسنده مرز میان ادبیات و سکوت را میسنجد. زبان علمی و عقلانیِ دانشگاهی، به بنبست رسیده است و تنها زبانی که باقی میماند، زبان شکسته، استعاری و شاعرانه است؛ زبانی که هنوز توان لمس رنج انسان را دارد.
از این رو، «دکتر پویان» نه صرفاً نقد روشنفکری، بلکه مرثیهای برای واژه است. زبان در این رمان به تاریخ شکست روشنفکری بدل میشود.
– «فروپاشی معنا و تولد امر تراژیک»
جنون پویان در نهایت به نوعی «تراژدی روشنفکری» میانجامد. تراژدی نه به معنای شکست بیرونی، بلکه به معنای آگاهی از شکست. او میداند که تلاشش بیثمر است، اما همچنان مینویسد. همین پایداری در نوشتن، جنبۀ اخلاقی اثر است؛ اخلاقی نه بر پایۀ ایمان، بلکه بر پایۀ آگاهی.
در اینجا میتوان رد پای کامو را دید: انسان پوچگرا که با آگاهی به بیمعنایی جهان، باز هم به زندگی تن میدهد. پویان نیز چنین است؛ دانایی برایش جنونآور است، اما دست از اندیشیدن برنمیدارد. جنون او، نوعی مقاومت است در برابر فراموشی.
جایگاه اثر در ادبیات معاصر
رمان دکتر پویان در نقشۀ ادبیات معاصر ایران، حلقهای میان رمانهای روانکاوانۀ دهههای پیشین و رمانهای پستمدرن دهههای اخیر است. از یکسو، میراث هدایت و گلشیری را در دقت زبانی و درونکاوی ذهنی ادامه میدهد؛ از دیگر سو، با نگاهی فوکویی و بوردیویی، نقدی ساختاری از نظام دانش و روشنفکری ارائه میدهد.
چنین پیوندی میان روانشناسی، فلسفه و جامعهشناسی، از این رمان اثری منحصربهفرد میسازد که میتواند در کنار آثاری چون «ملکوت»، و «شازده احتجاب»، در ردۀ رمانهای اندیشهمحور ایرانی قرار گیرد.
در نهایت…
میتوان گفت رمان «دکتر پویان» روایتی است از انسان معاصر ایرانی که در میانۀ دانایی و بیمعنایی سرگردان است. پویان با تمام تضادهایش، نمایندۀ نسلی است که میان علم و ایمان، بین عقل و احساس، میان شرق و غرب، میان گفتن و سکوت، گرفتار آمده است.
او نه میتواند به جامعه بازگردد، نه میتواند از آن بگریزد؛ و همین برزخ، موقعیت تراژیک روشنفکر ایرانی را تعریف میکند.
از همین رو، «جنون دانایی» در این رمان نه فقط بیماری یک فرد، بلکه استعارهای از وضعیت وخیم فرهنگی ماست: جامعهای که از دانستن خسته است و از ندانستن میترسد؛ جامعهای که واژههایش فرسودهاند، اما هنوز با زبان میخواهد زنده بماند.
و در پایان،
رمان «دکتر پویان» با جملهای تمام میشود که میتوان آن را بیانیۀ تمام روشنفکران خستۀ این سرزمین دانست:
«دانایی مرا کُشت، اما نادانی هم نجاتم نداد.»
منابع
– آلاحمد، جلال. در خدمت و خیانت روشنفکران. تهران؛ رواق، ۱۳۵۶.
– بوردیو، پییر. قواعد هنر؛ منشأ و ساختار میدان ادبی. برگردان حسین معصومی همدانی. تهران؛ نشر مرکز، ۱۳۸۰.
– باختین، میخاییل. تخیّل گفتوگویی. برگردان هوشنگ اتحاد. تهران؛ هرمس، ۱۳۸۱.
– بارت، رولان. لذت متن. برگردان کامران فانی و دیگران. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۸.
– فوکو، میشل. نظم گفتار. برگردان ناصر فکوهی. تهران؛ نشر نی، ۱۳۸۲.
– کامو، آلبر. افسانۀ سیزیف. برگردان مهستی بحرینی. تهران؛ نیلوفر، ۱۳۸۷
– نیچه، فریدریش. چنین گفت زرتشت. برگردان داریوش آشوری. تهران. آگه، ۱۳۸۴.
– هدایت، صادق. بوف کور. تهران؛ امیرکبیر، ۱۳۲۱.
– گلشیری، هوشنگ. شازده احتجاب. تهران. نیلوفر، ۱۳۶۸.
– داستایوفسکی، فئودور. یادداشتهای زیرزمینی. برگردان سروش حبیبی. تهران؛ نشر نیلوفر، ۱۳۸۰.
– میم دال. دکتر پویان. نروژ؛ نشر آفتاب،۱۴۰۴.
