نگاهی به مجموعه داستان «نامهرسان» نوشتۀ مجید لطفعلیان
مجموعه داستان «نامه رسان» نوشتۀ مجید لطفعلیان دربردارنده نه داستان مستقل است؛ که در نگاه نخست داستانها از حیث موضوع و فضا تفاوتهای چشمگیری با یکدیگر دارند. با این حال، خوانش دقیقتر نشان میدهد که در پس این گوناگونی ظاهری، شبکهای از دغدغههای مشترک وجود دارد که کلیت مجموعه را به هم پیوند میدهد.
داستان کوتاه فارسی در یک قرن گذشته همواره یکی از مهمترین عرصههای بازنمایی تجربۀ زیستۀ ایرانیان بوده است. از نخستین تجربههای جمالزاده و هدایت گرفته تا آثار چوبک، ساعدی، هوشنگ گلشیری، احمد محمود و محمود دولتآبادی، داستان کوتاه بستری برای ثبت دگرگونیهای اجتماعی، روانی و فرهنگی جامعۀ ایران فراهم آورده است. در دهههای اخیر، با پیچیدهتر شدن تجربۀ زیست فردی و جمعی، داستان کوتاه نیز بیش از گذشته به سوی کاوش در لایههای ذهنی و روانی انسان حرکت کرده است. و مجموعهداستان نامهرسان در چنین بستری شکل گرفته است.
این مجموعهداستان را میتوان از آثاری دانست که در نقطۀ تلاقی رئالیسم اجتماعی/ روانشناختی و مدرن ذهنی روانشناختی قرار میگیرند. این مجموعه از لابهلای روایت زندگی شخصیتهایی عادی و بیشتر از طبقات متوسط و فرودست جامعه، به موضوعاتی چون حافظه، جنگ، مهاجرت، هویت، تنهایی، فقر، امید و کرامت انسانی میپردازد.
انسجام درونی مجموعه نه از راه پیوستگی پیرنگی، بلکه از رهگذر تکرار مجموعهای از وضعیتهای وجودی مشترک شکل میگیرد. شخصیتهای داستانها اغلب درگیر گذشتهای هستند که رهایشان نمیکند، یا در برابر آیندهای ایستادهاند که هنوز تحقق نیافته است. از این رو، «حافظه و انتظار» به دو محور بنیادین جهان داستانی لطفعلیان در این مجموعهداستان تبدیل میشوند.
کمابیش در همۀ داستانها، شخصیتی حضور دارد که در وضعیت تعلیق به سر میبرد. او یا اسیر گذشته است، یا در انتظار آیندهای ناشناخته زندگی میکند. سهراب در «مرغ سیاه» هنوز از جنگ خارج نشده است؛ عبدالله در «پیش به سوی خوشبختی» در رؤیای مهاجرت زندگی میکند؛ راوی «رؤیا» در برابر گذشتهای گرهخورده با احساس گناه قرار دارد؛ و حتی شخصیتهای طنزآمیزتری چون راوی «چرا احمدی؟» نیز درگیر مسئلۀ هویت و بازشناسی خویشاند.
از این دید، میتوان گفت که درونمایۀ محوری مجموعه نه جنگ است، نه مهاجرت و فقر؛ بلکه مسئلهاش «موقعیت انسان در برابر زمان» است. شخصیتها در فاصلۀ میان گذشته و آینده گرفتار شدهاند و میکوشند معنایی برای زندگی خود بیابند.
در واکاوی چنین جهانی، روایتشناسی اهمیت ویژهای پیدا میکند. ژرار ژنت در کتاب گفتمان روایت نشان میدهد که زمان در روایت هرگز بازتاب سادۀ زمان واقعی نیست، بلکه بر اساس منطق حافظه، ادراک و روایت داستانی سازمان مییابد. این نکته بهویژه در «مرغ سیاه» اهمیت پیدا میکند؛ جایی که مرز میان گذشته و حال بارها فرو میریزد و شخصیت در هجوم خاطرات غرق میشود.
بسیاری از کنشهای شخصیتهای داستانها (انسانها)، آنچنانکه در نظریههای روانکاوی فروید و لاکان آمده، نه از عقلانیت آگاهانه، بلکه از امیال، ترسها و خاطرات سرکوبشده سرچشمه میگیرد. در نتیجه، جهان داستانی لطفعلیان را باید جهانی دانست که در آن امر فردی/روانی و امر اجتماعی پیوسته در یکدیگر نفوذ میکنند.
تحلیل ساختار روایی مجموعه
یکی از نخستین ویژگیهایی که در خوانش مجموعه به چشم میآید، فاصله گرفتن نویسنده از روایتهای کلاسیک مبتنی بر حادثه است. در بسیاری از داستانها، رویدادهای بیرونی بسیار محدودند. آنچه روایت را پیش میبرد، نه رخدادهای بزرگ، بلکه حرکت ذهن و حافظۀ شخصیتهاست.
این ویژگی را میتوان در چارچوب تمایزی که ادوارد مورگان فورستر در «جنبههای رمان» میان «داستان» و «پیرنگ» قائل میشود توضیح داد. فورستر معتقد است که داستان فقط زنجیرهای از رخدادهاست، اما پیرنگ بر رابطۀ چونوچرایی و معنایی میان رخدادها استوار است. در نامهرسان، این رابطۀ چرایی (علّی) بیشتر در سطح روانی شکل میگیرد، نه در سطح کنش بیرونی. و با تکیه بر همین نگاه، مهمترین ابزار روایی نویسنده برای خلق این ساختار، بهرهمندی از حافظه و یادآوری است.
در «مرغ سیاه»، دیدن مرغ و جوجههایش ناگهان زنجیرهای از خاطرات جنگ را زنده میکند. زمان حال به گذشته راه میدهد و روایت میان چند سطح زمانی مختلف در نوسان قرار میگیرد. این جابهجاییها نه تصادفی، بلکه پیرو منطق ذهن شخصیتاند.
پل ریکور در «حافظه، تاریخ، فراموشی» توضیح میدهد که حافظه همیشه گذشته را از دید اکنون بازسازی میکند. در نتیجه، گذشته در روایت نه یک واقعیت پایدار و ثابت، بلکه گزارشی دوباره (تفسیری مجدد) از تجربه است. «مرغ سیاه» نمونۀ کارآمدی از همین سازوکار است.
ویژگی مهم دیگر مجموعه، گرایش به تکگویی (مونولوگ) درونی است. در «خروپف»، راوی بخش عمدهای از داستان را در گفتگو با خود سپری میکند. جهان بیرونی به حاشیه رانده میشود و روایت به پهنه و میدان کشمکش ذهنی درمیآید.
در داستان دیگر مجموعه، «رؤیا»، این ویژگی به اوج میرسد. ساختار داستان بر پایۀ مجموعهای از پرسشهای پیاپی شکل گرفته است؛ گویی شخصیت در برابر دادگاهی درونی قرار دارد. روایت نه پیشروی خطی، بلکه همواره بهگونهای بازگشت به یک گرۀ روانی است.
از دیگر ویژگیهای ساختاری مجموعه، آویختگی (تعلیق) آن است میان واقعیت و خیال.
در «پیش به سوی خوشبختی»، عبدالله پیوسته آیندهای آرمانی را تصور میکند. این آینده چنان پررنگ است که مرز میان واقعیت و خیال را خراش میدهد و دستکاری میکند. در نتیجه، بخش مهمی از روایت در فضای میان «آنچه هست» و «آنچه شخصیت میخواهد باشد» شکل میگیرد.
همین الگو، آویختگی (تعلیق)، به گونهای دیگر، در «حمام سنتی» نیز دیده میشود؛ داستانی که رفتهرفته از رئالیسم روزمره فاصله میگیرد و به قلمرو طنز سیاه، امر ابزورد و حتی رئالیسم جادویی نزدیک میشود.
در مجموع، ساختار روایی مجموعه بر یک اصل بنیادین استوار است: استفاده از رخدادهای کوچک برای طرح پرسشهای بزرگ.
در ظاهر، داستانها دربارۀ نامهرسانی، خواب، سفر، حمام، مرغ یا شیرهاند؛ اما در لایههایی عمیقتر، همگی دربارۀ حافظه، هویت، مرگ، امید، شکست و معنای زندگی سخن میگویند.
همین ویژگی است که نامهرسان را از سطح روایتهای صرفاً واقعگرا فراتر میبرد و به اثری تبدیل میکند که میتواند موضوع خوانشهای روایتشناختی، روانکاوانه و جامعهشناختی باشد.
تحلیل داستانبهداستان این مجموعه
«رؤیا»
«رؤیا» یکی از روانشناختیترین داستانهای مجموعه است. ساختار آن بر مجموعهای از پرسشهای پیاپی و بازگشتهای ذهنی بنا شده است. داستان از نگاه فرویدی، نمونهای روشن از بازگشت احساس گناه است. پرسشهای تکرارشونده دربارۀ خوابی که میبیند. مرگ رؤیا، علاقه، حسادت و رضایت پنهان، همگی نشان میدهند که مسئلۀ اصلی داستان، نه مرگ یک فرد، بلکه مواجهۀ شخصیت با بخش تاریک وجود خویش است.
در خوانش لاکانی، رؤیا را میتوان به منزلۀ «ابژۀ میل» در نظر گرفت؛ چیزی که همواره در مرکز آرزوهای شخصیت قرار دارد، اما هرگز به طور کامل در اختیار او نیست. مرگ رؤیا، در واقع مرگ یک امکان و فروپاشی یک تصویر آرمانی است.
از نظر ریختار، بهرهگیری از راوی دومشخص از مهمترین دستاوردهای داستان است. این شیوه موجب میشود فاصلۀ میان راوی و شخصیت از بین برود و خواننده نیز در روند بازجویی ذهنی، همکاری و همدستی کند.
با این همه، داستان در برخی بخشها بیش از اندازه به توضیح احساسات استوار است. نویسنده گاه به جای آنکه احساس گناه را از راه تصویر و موقعیت نشان دهد، آن را یکراست بیان میکند. این امر از شدت کارآیی هنری داستان میکاهد.
«خانم قیبکه»
«خانم قیبکه» شاید در ظاهر داستانی باشد کمحادثه، اما در شخصیتپردازی یکی از جالبترین داستانهای مجموعه است.
شخصیت اصلی وسواسی افراطی نسبت به نظم، زمان و جزئیات دارد. او ساعتها، اعداد، واگنها و ترتیب امور را با ریزبینی و دقتی بیمارگونه ثبت میکند. این رفتارها از نگاه روانکاوی نشانۀ تلاشی برای مهار (کنترل) جهانی است که در اساس مهارناپذیر است.
فروید در بحث شخصیت وسواسی نشان میدهد که میل به نظم، اغلب واکنشی به اضطرابهای عمیقتر است. خانم قیبکه نیز از راه نظمبخشی به جهان بیرونی میکوشد آشفتگی درونی خود را مهار کند.
از دید روایتشناختی، داستان بر تکرار استوار است. تکرار اعداد، زمانها و جزئیات، ریتمی خاص به روایت میبخشد و همزمان وضعیت روانی شخصیت را آشکار میکند.
ضعف اصلی داستان آن است که ظرفیت دراماتیک شخصیت به اندازۀ کافی گسترش نمییابد. خواننده شخصیت را به خوبی میشناسد، اما دگرگونی و تحول او چندان پررنگ نیست.
«حمام سنتی»
«حمام سنتی» از بلندپروازانهترین داستانهای مجموعه است و شاید بیش از هر داستان دیگر به مرزهای رئالیسم جادویی و ادبیات ابزورد نزدیک میشود.
فضای حمام، بخار، خزینه، جنازهها و گفتگوهای عجیب، جهانی میآفریند که هم آشناست و هم غریب. خواننده پیوسته میان پذیرش واقعیت و تردید نسبت به آن در نوسان است.
این داستان را میتوان یکی از نمادینترین و تأویلپذیرترین داستانهای مجموعه نیز دانست؛ و به همین دلیل نویسنده با تکیه بر نمادها، گاه از تمرکز روایی فاصله میگیرد؛ که برخی صحنهها اگر حذف یا فشرده میشدند بر توان داستان میافزود. با این حال، جسارت نویسنده در تخیل یکی از نقاط قوت اصلی آن است .داستانی که در پسِ روایت به ظاهر سادۀ خود، به نقد سازوکارهای قدرت و رواداری (مشروعیت) سنت میپردازد. حمام در اینجا صرفاً مکانی برای شستشو و پاکیزگی نیست، بلکه به نمادی از نهادهای ایدئولوژیکی تبدیل میشود که مدعی هدایت، تطهیر و رستگاری انساناند. با این حال، روایت بهتدریج نشان میدهد که این نهادها، بهجای رهاییبخشی، در کار نگهبانی (حفظ) و بازتولید خود هستند.
پیرمردان داستان را میتوان نمایندگان سنت و حاملان نظم کهنه دانست؛ نیروهایی که پایداری و ماندگاری خویش را بر نیازها و حتی قربانی شدن دیگران استوار کردهاند. از این دید، داستان به نقد ساختارهایی میپردازد که در طول زمان از کارکرد اولیۀ خود دور شده و به ابزار نگاهبانی قدرت بدل گشتهاند. از سوی دیگر در برابر آنان، نشانههایی از بیاعتمادی و ایستادگی نسل جدید دیده میشود؛ نسلی که دیگر وعدههای رستگاری گذشته را بیچونوچرا نمیپذیرد و مشروعیت نهادهای سنتی را به پرسش و چالش میکشد.
میتوان داستان را در پرتو آرای فوکو دربارۀ قدرت و نهادها، و نیز مفهوم کارناوال باختین خواند؛ جایی که اقتدارهای تثبیتشده از جایگاه مقدس خود فرود میآیند و دستخوش نقد قرار میگیرند. از این نگاه، «حمام سنتی» داستانی دربارۀ بحران سنت و فرسایش مشروعیت ساختارهای کهنۀ قدرت است.
«چرا احمدی؟»
«چرا احمدی؟» از طنزآمیزترین داستانهای مجموعه است، اما در زیر سطح طنز، مسئلهای بنیادین را مطرح میکند: هویت چگونه شکل میگیرد؟
بحران شخصیت داستان از موضوعی ظاهراً ساده آغاز میشود: نام خانوادگی. اما به تدریج روشن میشود که مسئله فراتر از یک نام است و به چگونگی دیدهشدن فرد در نگاه دیگران مربوط میشود.
در اینجا میتوان از نظریۀ «مرحلۀ آینهای» لاکان بهره گرفت. لاکان معتقد است که انسان تصویر خود را از طریق بازتابی که در دیگری میبیند شکل میدهد. شخصیت این داستان نیز خود را نه از درون، بلکه از خلال قضاوتها و واکنشهای اطرافیان تعریف میکند.
طنز داستان در واقع پوششی برای اضطراب هویت است. شخصیت همواره نگران آن است که چگونه دیده میشود و همین نگرانی، از او موجودی یکسره دودل و شکننده میسازد.
از دید ساختارگرایی، نام «احمدی» در طول روایت به یک نشانه تبدیل میشود؛ و هویت شخصیت را دستخوش بازتعریف قرار میدهد.
نقطۀ قوت داستان، تبدیل مسئلهای بسیار روزمره به موضوعی فلسفی و هویتی است. ضعف آن نیز در این است که ظرفیت طنز گاه بر عمق دراماتیک داستان غلبه میکند.
«مرغ سیاه»
بیتردید «مرغ سیاه» مهمترین و پختهترین داستان مجموعه است. این داستان از همان سطرهای نخست، دو جهان زمانی را در برابر یکدیگر قرار میدهد: اکنون بهظاهر آرام و گذشتۀ ناآرام جنگ. حضور مرغ سیاه و جوجههایش محرکی میشود برای بهکار افتادن حافظۀ سهراب و بازگشت ناگهانی تجربههایی که هرگز به طور کامل هضم نشدهاند.
از دید روانکاوی، این داستان نمونۀ درخشانی است از آن چیزی که فروید «بازگشت امر سرکوبشده» مینامد. خاطرۀ جنگ نه به صورت روایتی منظم، بلکه به شکل هجوم تصاویر و یادآوریهای ناخواسته بازمیگردد. شخصیت نمیتواند گذشته را در قالب روایتی بسته و پایانیافته سامان دهد؛ از همین رو، گذشته یکسره اکنون را در بر میگیرد و اشغال میکند.
در سطح روایتشناختی، داستان با شکستن زمان خطی به موفقیت چشمگیری دست یافته است. نویسنده بیآنکه دستبهدامن پیچیدگیهای ساختگی شود، ذهنیت آشفتۀ شخصیت را از راه جابهجایی میان زمانها بازنمایی میکند. به گفتۀ ریکور، زمان تقویمی جای خود را به زمان زیسته ویژه میدهد.
از دید روانشناسی/جامعهشناسی ادبی نیز جنگ در این داستان نه فقط یک رخداد تاریخی، بلکه تجربهای زیسته و ماندگار است. سهراب نمایندۀ نسلی است که جنگ را پشت سر گذاشتهاند، اما پیامدهای روانی آن همچنان در زندگی روزمرهاش حضور دارند.
مهمترین نماد داستان، خودِ مرغ سیاه است. این نماد در عین سادگی، چندلایه و منعطف باقی میماند و هرگز به استعارهای تکمعنا فروکاسته نمیشود.
تنها ضعف داستان را میتوان در چند بخش توضیحی دانست که نویسنده به جای اعتماد به خواننده و توان درک او و به جای بهرهگیری از تصویر و یادآوری (تداعی)، معنا را آشکارا بیان میکند. با این حال، این ضعف در برابر دستاوردهای اثر چندان تعیینکننده نیست.
«خروپف»
«خروپف» در نگاه نخست داستانی طنزآمیز و روزمره به نظر میرسد، اما زیر لایۀ طنز، یکی از پیچیدهترین سازوکارهای روانی مجموعه نهفته است. نویسنده با گزینش موضوعی به ظاهر پیشپاافتاده، یعنی خروپفکردن، به مسئلهای عمیقتر یعنی ناتوانی انسان در رویارویی با حقیقت خویش میپردازد.
راوی پیوسته در حال توجیه رفتار خود است. او میکوشد مسئولیت را به عوامل بیرونی نسبت دهد و تصویری دلخواه از خود بسازد. این فرایند یادآور آن چیزی است که فروید «عقلانیسازی» (Rationalization) مینامد؛ یعنی مکانیزمی دفاعی که فرد از راه آن برای رفتارهای خود دلایل به ظاهر منطقی میتراشد.
از دید روایتشناسی هم، داستان بر تکگویی درونی استوار است. بیشترین بخش روایت نه از راه کنش بیرونی، بلکه با کشمکش میان صدای آگاه و صدای پنهان ذهن شخصیت رخ میگیرد. با همین چرایی، خروپف در سطح نمادین به صدایی بدل میشود که حقیقت سرکوبشدۀ شخصیت را آشکار میکند.
نقطۀ قوت اصلی داستان، طنز کنترلشده و پرهیز از اغراق است. نویسنده اجازه نمیدهد طنز به لودگی بیانجامد و در عوض، آن را در خدمت شناخت شخصیت قرار میدهد.
با این حال، داستان در بخش پایانی اندکی دچار کشآمدگی میشود که میتوانست با پایانبندی فشردهتر تأثیر بیشتری بر خواننده بگذارد.
«شیره»
«شیره» از نظر حجم کوتاهترین داستان مجموعه است، اما با تراکم معنایی نهفته در آن میتوان این داستان را بسیار موفق دانست.
داستان در سطح ظاهری پیرامون شیره و فرایند تولید آن شکل میگیرد، اما رفتهرفته روشن میشود که شیره در اینجا صرفاً یک فرآورده نیست، بلکه نمادی از عصارۀ زندگی است. تعبیر «شیرۀ جان» بهروشنی این انتقال معنایی را ممکن میسازد.
از دید مارکسیستی، داستان را میتوان دربارۀ رابطۀ کار و ارزش دانست. شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که بیشتر فرآوردۀ کارشان به شکلی ناعادلانه مبادله میشود. اما نویسنده برخلاف بسیاری از روایتهای اجتماعی، به شعارهای طبقاتی پناه نمیبرد.
نکتۀ مهم اینجاست که شخصیتها قربانی صرف نیستند. آنان در دل فقر و دشواری، همچنان جایگاه و شأن انسانی خود را نگه میدارند. این همان چیزی است که لوکاچ آن را توانایی رئالیسم در بازنمایی تمامیت انسان مینامد.
در سطح فرمال، داستان به دلیل ایجاز و حذفهای سنجیده موفق عمل میکند. بخش عمدهای از معنا در سکوتهای متن شکل میگیرد.
شاید تنها ضعف داستان این باشد که ظرفیت نماد شیره بیش از آن چیزی است که روایت، بالفعل از آن استفاده میکند. با اندکی گسترش، این داستان میتوانست به یکی از بهترینهای مجموعه تبدیل شود.
«پیش به سوی خوشبختی»
«پیش به سوی خوشبختی» شاید اجتماعیترین داستان مجموعه باشد و به مسئلهای میپردازد که در دهههای اخیر به یکی از مهمترین دغدغههای جامعۀ ایرانی تبدیل شده است؛ مهاجرت.
عبدالله مهاجرت را نه یک انتخاب اقتصادی، بلکه نوعی رهایی (و یا حتی رستگاری) میبیند. مقصد در ذهن او به سرزمینی آرمانی تبدیل میشود؛ جایی که قرار است همۀ ناکامیهای گذشته جبران شوند.
مهاجرت در این داستان به ابژۀ میل بدل میشود؛ چیزی که شخصیت تمام امیدهای خود را بر آن فرافکنی میکند. اما همانگونه که لاکان تأکید میکند، ابژۀ میل هرگز نمیتواند خلأ بنیادین سوژه را پر کند. به زبانی سادهتر، مهاجرت برای عبدالله به آرزوی بزرگی تبدیل شده که او همۀ امیدهایش را به آن بسته است؛ و گمان میکند که خوشبختی در جایی دیگر و در زندگیای دیگر انتظارش را میکشد. اما داستان نشان میدهد که هیچ مقصدی بهتنهایی نمیتواند همۀ خلأها و نارضایتیهای درونی انسان را پر کند، زیرا بخشی از این کمبودها ریشه در خود انسان و نگاه او به زندگی دارد نه صرفاً در شرایط بیرونی.
از دید جامعهشناسی ادبی، داستان تصویری گویا از شرایطی ارائه میدهد که افراد را به رؤیای مهاجرت سوق میدهد. نویسنده میکوشد به دام شعارهای سیاسی یا اجتماعی نیفتد و بر تجربۀ انسانی شخصیت تمرکز میکند.
نماد قایق در این داستان اهمیت ویژهای دارد. قایق هم وسیلۀ عبور است و هم نشانۀ ناامنی. شخصیت برای رسیدن به خوشبختی باید بر سطحی لغزان و نامطمئن حرکت کند.
پایان داستان بهدرستی از قطعیت پرهیز میکند و اجازه میدهد ابهام بخشی قابلتأمل از معنای اثر باشد.
«نامهرسان»
و اما داستان «نامهرسان»، که عنوان مجموعه نیز از همین داستان گرفته شده و این گزینش تصادفی نیست.
«نامهرسان» در واقع هستۀ معنایی کل کتاب را در خود فشرده کرده است. نامه در این داستان فقط وسیلۀ انتقال پیام نیست؛ نشانهای است از پیوند میان انسانها، میان غیاب و حضور، میان امید و انتظار.
در سطح نمادین، نامه همان چیزی است که در نظریۀ ارتباطات «حضورِ غایب» نامیده میشود؛ چیزی که فرد را به دیگری میرساند، حتی زمانی که آن دیگری حضور فیزیکی ندارد.
داستان بر تعلیق استوار است. خواننده همچون شخصیتها در انتظار معنا و سرنوشت پیام باقی میماند. این تعلیق، بیآنکه به حادثههای پرهیجان وابسته باشد، موتور محرک روایت میشود.
از دیدگاه باختینی، نامه نوعی گفتگو میان صداهای گوناگون را ممکن میسازد. پس میتوان گفت که داستان دربارۀ یک نامهرسان نیست؛ بلکه دربارۀ امکان ارتباط و پیوند انسانی در جهانی سرشار از فاصله و جدایی است.
ضعف اصلی داستان آن است که در برخی بخشها بیش از حد به بار عاطفی متکی میشود و میتوانست در شخصیتپردازی برخی چهرههای فرعی، عمق بیشتری بسازد تا بار عاطفی روایت بیش از پیش از دل کنش و رابطهها برآید، نه فقط از موقعیت احساسی داستان. با این حال، نویسنده تا حدودی توانسته تعادلی نسبی میان توصیف و روایت برقرار کند.
و نقطۀ قوت آن، تبدیل یک موقعیت ساده و آشنا به تأملی عمیق دربارۀ ارتباط انسانی است. نامه در این داستان به نمادی از نیاز بنیادین انسان به دیده شدن، شنیده شدن و برقراری پیوند با دیگری تبدیل میشود. از همین رو، «نامهرسان» را میتوان چکیدۀ جهانبینی حاکم بر کل مجموعه دانست؛ جهانی که در آن شخصیتها، با وجود تنهایی، فاصله، فقدان و شکست، همچنان در جستجوی راهی برای ارتباط و پیوند با دیگری و رسیدن به معنا هستند.
در نگاه کلی به ساختار مجموعه نیز، انتخاب این داستان به عنوان نام کتاب کاملاً معنادار است؛ زیرا بسیاری از داستانهای دیگر نیز به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم پیرامون مسئلۀ ارتباط، فقدان، انتظار، حافظه و تلاش برای گذر از فاصلههای انسانی شکل گرفتهاند. از همین روی، «نامهرسان» نه فقط یکی از موفقترین داستانهای مجموعه، بلکه کلید فهم بسیاری از مضامین مشترک آن نیز به شمار میآید.
در جمعبندی تحلیل داستان به داستان، باید نتیجه گرفت که نویسنده بیش از آنکه روایتگر رویدادها باشد، کاوشگر وضعیتهای انسانی است؛ وضعیتی که در آن فرد میکوشد میان گذشته و آینده، شکست و امید، و تنهایی و ارتباط، معنایی برای زندگی خود بیابد.
زبان، فرم، سبک، جایگاه ادبی
از نخستین ویژگیهایی که در خوانش مجموعه «نامهرسان» به چشم میآید، پرهیز نویسنده از زبانآوری افراطی است. مجید لطفعلیان برخلاف بخشی از داستاننویسی معاصر که گاه زبان را به مهمترین موضوع اثر تبدیل میکند، زبان را در خدمت روایت و شخصیت قرار میدهد. این ویژگی سبب شده است که داستانها از تکلف و خودنمایی زبانی فاصله بگیرند و خواننده بتواند بیواسطه وارد جهان شخصیتها شود.
از دید سبکشناسی، زبان این مجموعه را میتوان در راستای سنت «رئالیسم زبانی» دانست؛ سنتی که در آن زبان باید متناسب با جهان داستان و طبقۀ اجتماعی شخصیتها باشد. در این مجموعه، کشاورز مانند کشاورز سخن میگوید، مهاجر مانند مهاجر میاندیشد و رزمندۀ سابق نیز زبان خاص خود را دارد. این تناسب میان زبان و موقعیت اجتماعی، یکی از عوامل باورپذیری روایتهاست.
با این حال، سادگی زبان را نباید با سادگی هنری یکی دانست. بسیاری از داستانها از شبکهای از نمادها، تداعیها و تکرارهای معنایی بهره میبرند که در سطح نخست خوانش، چندان آشکار نیستند. نویسنده غالباً به جای بهرهمندی از استعارههای پیچیده، از اشیاء روزمره بهره میبرد و از آنها معنا میسازد. این شیوه یادآور آن چیزی است که فرمالیستهای روس از جمله شکلوفسکی «آشناییزدایی» مینامیدند؛ یعنی تبدیل امر عادی به امری تازه و تأملبرانگیز.
برای نمونه، در «مرغ سیاه» یک پرندۀ معمولی به دروازهای برای ورود به حافظه و تروما بدل میشود. در «شیره»، فرآوردهای روستایی به نماد عصارۀ زندگی و رنج انسانی بدل میشود. در «نامهرسان»، نامه چیزی فراتر از کاغذ و پیام است و به نشانهای از امکان ارتباط و پیوند انسانی در جهان جداییها بدل میگردد.
اقتصاد زبانی و هنر حذف
چخوف معتقد بود که داستان کوتاه بیش از آنکه هنر گفتن باشد، هنر نگفتن است. بسیاری از بهترین لحظات مجموعه نیز دقیقاً در همین سکوتها شکل میگیرند و نویسنده با حذفهایی که انجام داده اجازه میدهد بخشی از معنا از راه مشارکت ذهنی او ساخته شود.
داستان «شیره» نمونۀ موفق این رویکرد است. بسیاری از مهمترین معانی داستان هرگز مستقیم بیان نمیشوند، بلکه از لابهلای روابط میان تصاویر و کنشها شکل میگیرند. همین امر به داستان ژرفایی فراتر از حجم اندکش میبخشد.
با این حال، باید پذیرفت که این ویژگی در همۀ داستانها به یک اندازه نیست. در برخی آثار، بهویژه «رؤیا» و گاه «پیش به سوی خوشبختی»، نویسنده در توضیح وضعیت روانی شخصیتها اندکی زیادهروی میکند. در چنین لحظاتی روایت به جای آنکه معنا را نشان دهد، آن را توضیح میدهد و همین مسئله از قدرت هنری اثر میکاهد.
از فرمالیسم روسی تا روانکاوی و جامعهشناسی ادبی
هر اثر ادبی ارزشمند، امکان خواندهشدن از دیدگاههای گوناگون را فراهم میآورد؛ و یکی از نشانههای موفقیت نامهرسان نیز همین چندلایگی تفسیری است.
فرمالیستهای روس، بهویژه ویکتور شکلوفسکی، معتقد بودند که کار اصلی ادبیات «آشناییزدایی» است؛ یعنی تبدیل امر عادی و روزمره به امری تازه و شگفتانگیز. از نظر آنان، ادبیات زمانی موفق است که جهان را از نو در برابر چشم ما قرار دهد.
مهمترین موفقیت لطفعلیان نیز درست در همین نقطه رخ میدهد. همانطور که پیشتر آمد، نویسنده غالباً از عناصر بسیار ساده و روزمره آغاز میکند: یک مرغ، یک نامه، یک حمام، یک نام خانوادگی، یک قایق، یا حتی یک خروپف. اما این عناصر رفتهرفته در طول روایت از کارکرد روزمرۀ خود فاصله میگیرند و به حاملان معنا بدل میشوند.
از این منظر، میتوان گفت که مهمترین دستاورد فرمالیستی مجموعه، تبدیل اشیاء عادی به کانونهای تولید معناست.
با این حال، لطفعلیان با فرمالیستها یک تفاوت اساسی دارد. او هرگز فرم را بر محتوا مقدم نمیکند. اگر شکلوفسکی گاه چنان بر تکنیک تأکید میکند که جهان انسانی به حاشیه رانده میشود، در نامهرسان تکنیک همواره در خدمت تجربۀ انسانی باقی میماند.
جامعهشناسی ادبی؛ لوسین گلدمن و ساختار آگاهی جمعی
لوسین گلدمن معتقد بود که آثار ادبی بازتاب مکانیکی جامعه نیستند، بلکه ساختارهای ذهنی گروههای اجتماعی را بازنمایی میکنند.
از این دید، نامهرسان را میتوان بازتاب نوعی آگاهی جمعی دانست که در جامعۀ معاصر ایران شکل گرفته است.
ویژگیهای این آگاهی عبارتاند از: تجربۀ جنگ، تجربۀ مهاجرت، احساس ناپایداری و بیثباتی، نگرانی از آینده، و تلاش برای نگهداشت کرامت فردی.
شخصیتهای مجموعه اگرچه از نظر موقعیت اجتماعی متفاوتاند، اما همگی در این تجربههای مشترک سهیماند.
از اینرو، داستانها فراتر از سرگذشت افراد، به بیان وضعیت یک نسل تبدیل میشوند.
بوردیو؛ سرمایۀ نمادین و شأن انسانی
پییر بوردیو نشان داد که انسانها تنها بر اساس ثروت اقتصادی تعریف نمیشوند. آنها از انواع دیگری از سرمایه نیز برخوردارند: سرمایۀ فرهنگی، سرمایۀ اجتماعی و سرمایۀ نمادین.
این مفهوم برای فهم نامهرسان اهمیت زیادی دارد. بسیاری از شخصیتهای مجموعه از نظر اقتصادی در موقعیت دشواری قرار دارند، اما همچنان نوعی سرمایۀ نمادین را حفظ میکنند. شخصیتهای «شیره»، «نامهرسان» یا «پیش به سوی خوشبختی» نمونههای روشنی از این وضعیتاند. آنها ممکن است فقیر باشند، اما فاقد شأن نیستند. در حقیقت، یکی از مهمترین مضامین مجموعه همین تلاش برای نگهداری کرامت انسانی در شرایط دشوار است.
جایگاه مجموعهداستان «نامهرسان» در داستان کوتاه معاصر
تعیین جایگاه یک اثر در تاریخ ادبیات، همواره دشوارتر از تحلیل عناصر درونی آن است. نقد متن میتواند بر شواهد مستقیم استوار باشد، اما جایگاهسنجی ادبی مستلزم برابرنهادی با سنتهای روایی، جریانهای فکری و تحولات تاریخی ادبیات است. از این دید، مجموعهداستان «نامهرسان» را نمیتوان تنها براساس کیفیت منفرد داستانهایش سنجید؛ بلکه باید آن را در نسبت با جریانهای اصلی داستان کوتاه معاصر فارسی ارزیابی کرد.
از دهۀ ۱۳۲۰ به بعد، یکی از نیرومندترین جریانهای داستاننویسی ایران، رئالیسم اجتماعی بوده است. در آثار نویسندگانی چون صادق چوبک، بزرگ علوی، غلامحسین ساعدی و احمد محمود، زندگی طبقات فرودست و مسائل اجتماعی به موضوع اصلی روایت تبدیل شد.
در این سنت، داستان صرفاً دربارۀ فرد نیست؛ بلکه فرد به مانند بخشی از یک وضعیت اجتماعی دیده میشود. نامهرسان نیز به این سنت تعلق دارد. بسیاری از شخصیتهای مجموعه درگیر فقر، مهاجرت، جنگ، بیکاری، تنهایی یا نابرابریاند. اما تفاوت مهم لطفعلیان با بخشی از رئالیسم اجتماعی کلاسیک در این است که او از تبدیل شخصیتها به ابزار بیان ایدئولوژی پرهیز میکند.
برای نمونه، عبدالله در «پیش به سوی خوشبختی» نمایندۀ یک مسئلۀ اجتماعی است، اما هرگز به یک تیپ جامعهشناختی فروکاسته نمیشود. او پیش از آنکه نماد مهاجرت باشد، انسانی است با آرزوها، ترسها و توهمات خاص خود.
همین امر سبب میشود که روایتهای مجموعه بیش از آنکه «دربارۀ جامعه» باشند، «دربارۀ انسان در جامعه» باشند. این تفاوتی است که نامهرسان را از بخشی از داستاننویسی متعهد دهههای گذشته جدا میکند.
نسبت با سنت احمد محمود
اگر بخواهیم نزدیکترین خویشاوند ادبی مجموعه را در ادبیات معاصر ایران بیابیم، احتمالاً باید به احمد محمود اشاره کنیم. شباهت میان جهان داستانی لطفعلیان و محمود در چند سطح قابل مشاهده است:
– توجه به طبقات متوسط و فرودست،
– اهمیت تجربۀ زیسته،
– پرهیز از روشنفکرنمایی زبانی؛
– علاقه به جزئیات زندگی روزمره،
– و تمرکز بر کرامت انسانی،
در آثار احمد محمود، شخصیتها اغلب زیر فشار شرایط اجتماعی قرار دارند، اما نویسنده هیچگاه شأن انسانی آنان را از میان نمیبرد. همین ویژگی در نامهرسان نیز دیده میشود. با این حال، لطفعلیان نسبت به محمود درونگراتر است.
احمد محمود بیشتر بر جهان بیرونی تمرکز دارد؛ اما لطفعلیان بخش قابل توجهی از روایت را به حافظه، ذهنیت و کشمکشهای روانی شخصیتها اختصاص میدهد. از این رو، او به مرحلهای متأخرتر از رئالیسم اجتماعی تعلق دارد؛ مرحلهای که در آن روانشناسی فردی به اندازۀ ساختارهای اجتماعی اهمیت پیدا میکند.
نسبت با غلامحسین ساعدی
در برخی داستانهای مجموعه، به ویژه «حمام سنتی» و بخشهایی از «مرغ سیاه»، میتوان ردپای سنتی را دید که غلامحسین ساعدی در داستان کوتاه فارسی استوار کرد.
ساعدی همواره به وضعیتهای مرزی علاقه داشت:
– مرز میان عقل و جنون،
– مرز میان واقعیت و خیال،
– مرز میان زندگی و مرگ.
همین وضعیت در «حمام سنتی» نیز دیده میشود. فضای وهمآلود داستان، تعلیق میان واقعیت و خیال، و حضور مرگ در متن زندگی روزمره، یادآور برخی داستانهای ساعدی است. البته جهان لطفعلیان هرگز به تیرگی و کابوسگونگی جهان ساعدی نیست. جهان او انسانیتر و امیدوارانهتر باقی میماند.
نسبت با سنت چخوفی
اگر بخواهیم از مرز ادبیات ایران فراتر برویم، شاید مهمترین خویشاوند معنوی نامهرسان آنتون چخوف باشد. چخوف داستان کوتاه را از حادثههای بزرگ به سوی زندگی روزمره هدایت کرد. در آثار او، رویدادهای به ظاهر کوچک مهمترین پرسشهای انسانی را در خود دارند. همین ویژگی در «نامهرسان» نیز دیده میشود.
یک مرغ، یک نامه، یک حمام یا یک نام خانوادگی، به نقطۀ عزیمت تأملاتی دربارۀ حافظه، هویت، مرگ و امید تبدیل میشوند.
از این دید، لطفعلیان به سنت انسانگرای داستان کوتاه تعلق دارد؛ سنتی که در آن اهمیت اثر نه به بزرگی حادثه، بلکه به عمق نگاه به انسان وابسته است.
ادبیات جنگ؛ فاصله گرفتن از کلیشهها
شاید بد نباشد حالا که به نسبتهای پیدا و پنهان مجموعه با جریانها و سنتهای ادبی اشاره کردیم به این نکته هم اشاره کنیم که یکی از وجوه مهم جایگاه این مجموعه، نحوۀ برخورد آن با پدیدۀ جنگ است. بخش بزرگی از ادبیات جنگ در ایران، به دو قطب اصلی تقسیم شده است: روایتهای حماسی و ایدئولوژیک، روایتهای تلخ و ضدجنگ.
اما «مرغ سیاه» در هیچیک از این دو قالب نمیگنجد.
در این داستان، جنگ نه موضوع اصلی، بلکه زخمی روانی است که هنوز در زندگی شخصیت حضور دارد.
همین رویکرد، داستان را به جریان جدیدتری از ادبیات جنگ نزدیک میکند؛ جریانی که به جای تمرکز بر میدان نبرد، به پیامدهای روانی و وجودی جنگ میپردازد.
از این حیث، «مرغ سیاه» را میتوان در کنار برخی از موفقترین روایتهای پساجنگ در ادبیات معاصر فارسی قرار داد.
نامهرسان و نسل میانی داستان کوتاه ایران
از منظر تاریخ ادبیات، شاید دقیقتر باشد که نامهرسان را در زمرۀ آثار «نسل میانی» داستان کوتاه معاصر قرار دهیم.
منظور از نسل میانی، نویسندگانی هستند که نه به سنت کلاسیک رئالیسم تعلق کامل دارند؛ نه شیفتۀ تجربهگرایی افراطی و روایتهای پستمدرناند. این نسل میکوشد میان روایت، شخصیت، جامعه و ذهن تعادل برقرار کند. و لطفعلیان نیز دقیقاً در همین نقطه قرار میگیرد. او نه داستان را قربانی نظریه میکند و نه آن را به گزارش صرف زندگی روزمره فرو میکاهد.
این مجموعه شاید در زمرۀ آثار بنیانگذار یا جریانساز قرار نگیرد، اما در بهترین لحظات خود ــ بهویژه در داستانهایی چون «مرغ سیاه»، «شیره» و «نامهرسان» ــ به سطحی از پختگی میرسد که آن را در میان مجموعهداستانهای قابل اعتنای دهۀ پسین قرار میدهد.
ودر پایانِ این نوشتار، اگر بخواهیم یک داوری نهایی و فشرده ارائه کنیم، میتوان گفت:
«نامهرسان» بیش از آنکه مجموعهای دربارۀ جنگ، مهاجرت یا فقر باشد، کتابی دربارۀ حافظه و کرامت انسانی است؛ دربارۀ انسانهایی است که در میانۀ شکستها و ناامیدیها، هنوز میکوشند معنایی برای زندگی خود بیابند. همین نگاه انسانی، مهمترین سرمایۀ ادبی این مجموعه است و جایگاه آن را در سنت داستان کوتاه معاصر ایران تعیین میکند.
سرچشمهها:
ارسطو، فن شعر، پدیدآورنده عبدالحسین زرینکوب، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۴۰۳
میخائیل باختین، تخیل مکالمهای، برگردان رویا پورآذر، تهران، نشر نی، ۱۳۹۶
پییر بوردیو، قواعد هنر: تکوین و ساختار میدان ادبی، برگردان مرتضی مردیها، تهران، نقش و نگار، ۱۳۸۰
حسین پاینده، گشودن رمان: رمان ایرانی در پرتو نظریه و نقد ادبی، تهران، انتشارات مروارید، ۱۳۹۲
حسین پاینده، نقد ادبی و دموکراسی، تهران، نیلوفر، ۱۴۰۳
سیمور چتمن، داستان و گفتمان: ساختار روایت در داستان و فیلم، برگردان راضیه سادات میرخندان، تهران، صدا و سیما، ۱۳۹۷
سیما داد، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، مروارید، ۱۴۰۳
پل ریکور، «حافظه، تاریخ، فراموشی»، برگردان محمدرضا وفائی، انسیه پولادزاده، تهران، توسعه پردازش شناختی، ۱۴۰۵
عبدالحسین زرینکوب، نقد ادبی، تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳
ساختارگرایان و فرمالیستهای روس: نظریۀ ادبیات و نقد نو، برگردان کوروش صفوی، تهران، هرمس، ۱۳۸۲
زیگموند فروید، تفسیر خواب، شیوا رویگریان، نشر مرکز، ۱۴۰۰
زیگموند فروید، مقدمهای بر روانکاوی، مهتا عافیت طلب، تهران، آده
ژاک لاکان، مفاهیم بنیادی روانکاوی، برگردان مراد فرهادپور و مازیار اسلامی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۹۲
لوسین گلدمن، در راه جامعهشناسی رمان، محمدجعفر پوینده، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۷
جمال میرصادقی، عناصر داستان، تهران، سخن، ۱۳۹۴
جمال میرصادقی، ادبیات داستانی، داستان کوتاه، تهران، شفق، ۱۳۸۶
ژرار ژنت، گفتمان روایت، برگردان محمد شهبا، تهران، هرمس، ۱۳۹۰
